به رسم ادب سلام
من همونی هستم ک سعیدو با تمام جز جز وجود دوس داره
میخوام ی داستانی رو براتون بگم که دله خیلیها رو ب درد اورده
من و سعید تو نت باهام چت میکردیم....نمیدونم از چیم...اما خوشش اومد و بهم پیشنهاد داد....من نمیخواستم اما نمیدونم چرا نتونستم مثل بقیه یهش بگم نه(بقیه پسرا)باهم دوست شدیم....تو تابستونی ک بدترین فصل عمرم بود سعید پیشم بود کنارم بود...خیلی دعوا کردیم....اما نمیشد ک جدا شدیم.....ولی الان....
ای کاش ای کاش هیچ وقت قبول نمیکردم ای کاش هیچوقت نمیگفتم اره ک الان عاقبتی جز اشک باهام نباشه
باهام تموم کردیم...یعنی من تموم کردم ..اما عزیزم ...اینو به پای نامردیم نذار...توروخدا نذار...من خودم میدونم چ حالی داری چون خودم کشیدم...چون الان دارم پا به پای این داستان گریه میکنم......مثل دخترای دیگه ی نتی نبودم ک برا وقت تلف کردن باهات باشم...دوستت داشتم
ب جووون مادر پدرم دوستت داشتم...
طاقت شنیدن صدای هق هقتو ندارم.....سنگ رو یخ شدم
فقط بدون که هم دوستت دارم....هم منتظرت میمونم...نامردی نکردم..مجبور بودم...مجبور شدم....
خدایا ببخشم
بچه ها همتون دعا کنید برام..دعا کنید اروم شیم جفتمون....موفق شیم جفتمون...سعید از منی ک انقدر اذیتش کردم متنفر شه....
خدایااااااااااااااا من چه گناهی کردم ک دارم تاوان میدم
سعید....م سعید......به اندازه ی مهربونیات..تمام بدیام..تمام اشکام و اوج تنهاییم دوستت دارم...کاش بفهمی و منو ببخشی
این دوستدار حقیر رو
دلم را به فرداهای با تو بودن بسته ام ، دلم را به آن روزهایی که با تو به مرز خوشبختی ها میرسم امیدوارم کرده ام. این دل که به تو بسته است را نشکن ، و دلی که امیدوارم به فرداها است را ناامید نکن. با تو بودن را میخواهم برای زندگی ، در کنار تو بودن را میخواهم برای آرامش اما زندگی بدون تو را نمیخواهم ،حتی با تمام زیبایی هایش. زیبایی زندگی من تویی ، شیرین ترین لحظه های زندگی با تو است . دل به رویاهای با تو بودن بسته ام ، رویاهایی که کاش حقیقت زندگی من و تو شود. با تو بودن را میخواهم برای خوشبختی ، خوشبختی بدون تو میسر نیست ، با تو میتوانم عاشقترین باشم. دلم را به فرداهای در کنار تو بودن بسته ام ، از کنارم نرو که این دل بی طاقت است. دلم مثل حباب روی آبی است که تنها بدون تو می شکند. نشکن دلم را ، با آن مدارا کن ، او هیچ چیز از تو نمیخواهد ، تنها قلبت را میخواهد. دلم را به قلب مهربان تو بسته ام ، تا با مهر و محبتت همیشه عاشق بماند. با تو بودن را برای رسیدن به قله خوشبختی میخواهم ، با تو بودن را برای با تو پرواز کردن میخواهم. پرواز من و تو در اوج آسمانها مثل دو کبوتر عاشق. دو کبوتری که هیچگاه بدون هم پرواز نمیکنند. دلم را به لحظه های زیبای با تو بودن خوش کرده ام ، با من بمان و این دلخوشی را از من نگیر.
چه زود ازبودن کنارمان خسته شدی
چه زود در میان خاطرات محو شدی
چه زود شمع های وجودت خاموش گشتند
چه زود و چه زودتر به باد فراموشی سپرده شدی
"غزلکم"
زود رفتی اما هنوز با یادت با خاطراتت با تمام بودنت روز را شب میکنم و شبها در غم نبودنت می گریم
رفتنت را هیچ گاه باور نخواهم کرد چون تو را در اعماق وجود خود همیشه شاد و زنده می یابم
شمع های تولدت هنوز روشن است به این امید که بیایی...
به این امید که تک تک شمع ها را تو خاموش کنی
اولین شمعی را که خاموش کنی تمام غم ها محو میشوند و دیگر جایی برای غصه خوردن نیست
با اولین شمع گرچه وجودم فنا می شود ولی روحم آنجایی ست که همیشه آرزویش را داشتم...
می دانم که توام احساس تنهایی میکنی...همیشه از غربت و غریب بودن می ترسیدم...
اما اکنون تورا در میان این همه انسان غریب می بینم...چون تو همرنگ هیچ کس نیستی...
عجیب دلم هوایت را کرده
کاش می دانستی که با رفتنت تمام امیدهایم را با خود بردی
چندی است که عجیب احساس دلتنگی میکنم
چندی است که تمام روزهایم با حسرت سپری می شوند
نمی دانم این روزگار شوم بد سرشت دیگر چه برایم رقم خواهد زد
دیگر از تمام بودن ها و نبودن ها بیزارم...
کاش معجزه شود...


خدا جونم امیدم فقط به تو و معجزه هاته یه بار دیگه بزرگیتو به همه نشون بده...نا امیدم نکن!بذار برگرده که دارم می... از نبودش...
نمی دونی کنار تو چه حالی داره بیداری
بزار باور کنم امشب تو هم حال منو داری
نمـیدونـی چـه آشـوبـم ... از این آرامـش خونــــه
از ایـن رویــای شیرینی ... که میدونم نمی مـونــه
چقد این حس من خوبه ... همین که از تو میمیرم
همین که هر نفس امشب ... هوامو از تو میگیرم
نیمــه ی گـمشــده ام نیستـی که بـا نیمـه ی دیگــر به جستجویت بر خیزم...
تـــو... تمـام گمشـده ی منــی ! تمــام گـمـشــده ی من ... !
فرارم از تو است
و قرارم در تو
برانی ام به که رو کنم؟!
نخوانی ام به که خو کنم؟!
میگویند از تو ننویسم
در خون من گردهمایی لبخندهای تو برپاست
این را چه کسی میتواند بفهمد؟!
دیگـــر دلـَــ ــ ــم در تن ــَم بنــــ ــد نمی شــــود
به دادَمــ بــــرس . . . !
دوووووووووووووووووستت دارم
رفتنت را با هزاران ذکر هرگز باور کردم
ندیدنت را با تنهایی هایم در هم آمیختم و به غربت رسیدم ...
طعم شیرین خنده هایت را در رویا می چشیدم ...
اما ...رفنتنت بهر چه بود که حالا باز گشته ای ؟
من چگونه میتوانم به چشمان رویا آلودم صداقت دیدنت را ابراز کنم؟
قلبم ،عمرم و چشمانم به دیدن تو در رویا عادت کرده اند ...
ای تمام رویای من ....دوستت دارم![]()

صدایم کن ، که صدایت آرامش وجود من است!
نگاهم کن ، که درون چشمانت برایم طلوع یک دنیا عشق و محبت است!
دعایم کن ، که دعای تو تضمین فرداهای زیبای با تو بودن است !
نوازشم کن ، که دستان پر مهرت گرمی گونه های سرد و خیسم است !
باورم کن ، که با باور تو من عاشقترینم!
اشکهایم را پاک کن ، حالا نگاهم کن ، کمی با من درد دل کن ، مرا آرام کن !
بگذار سرم را بر روی شانه هایت بگذارم ، بگذار دستانت را بفشارم ، بگذارم بگویم چقدر
دوستت دارم ، مرا باور کن !
با آن چشمهای زیبایت نگاهم کن ای عشق من ، نگاه تو مرا دیوانه تر میکند!
نگاه زیبایت را باور دارم ، زیرا درون آن یک دنیا محبت میبینم !
نگاهت را باور دارم زیرا در نگاهت معنای واقعی عشق را می بینم و کلمه دوستت دارم
را میخوانم و با تمام وجود حس میکنم که چقدر مرا دوست داری !
با نگاه عاشقانه ات نام مرا صدا میکنی و میگویی که تنها مرا داری !
با نگاه عاشقانه ات راز دلت را میدانم و میگویم که محرم رازهایت هستم
نگاهم کن که نگاهت مرا به این باور می رساند که ما هر دو یک عاشق واقعی هستیم!
با نگاه درون چشمهای زیبایت راز دلت را میخوانم و این را میدانم که تو بهترینی! تو
همانی هستی که لایق منی !
نگاهم کن ، با نگاهت صدایم کن، با صدایت آرامم کن !
نگاهم کن ای عشق تا با نگاه به آن نگاه عاشقانه ات احساس خوشبختی کنم!
من اگر روح پریشان دارم
من اگر غصه هزاران دارم
گله از بازی دوران دارم
دل گریان،لب خندان دارم
به تو و عشق تو ایمان دارم
در غمستان نفسگیر، اگر
نفسم میگیرد
آرزو در دل من
متولد نشده، می میرد
دل گریان، لب خندان دارم
به تو و عشق تو ایمان دارم
من اگر پشت خودم پنهانم
من اگر خسته ترین انسانم
به وفای همه بی ایمانم
دل گریان، لب خندان دارم
به تو و عشق تو ایمان دارم
.
.
.
برای تمام بدی هام معذرت میخوام